الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )

342

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

( 1 ) به هر حال ، هنگام بيمارى ابو بكر ، عمر همراه او بود و هيچ‌گاه از او دور نمىشد تا مبادا كسى بر او تأثير بگذارد . وى گفتار و نظر ابو بكر را در انتخاب خود تقويت مىنمود و مىگفت : « اى مردم ! بشنويد و گفتهء خليفهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را اطاعت نماييد » « 1 » . ( 2 ) ابو بكر از « عثمان بن عفان » خواست تا فرمانش را در مورد عمر براى مردم بنويسد . عثمان ، آنچه را وى املا نمود ، نوشت كه متن آن بدين شرح بود : « اين است آنچه ابو بكر بن ابى قحافه وصيت نمود كه آخرين وصيت وى در دنيا هنگام ترك آن و نخستين وصيت او در آخرت هنگام ورود به آن بوده است . همانا من ، عمر بن خطاب را به عنوان خليفه بر شما قرار دادم ، پس اگر او را عادل ببينيد ، اين گمان من به او و اميد من به وى مىباشد و اگر دگرگون سازد و تغيير دهد ، پس من خير را خواسته و از غيب آگاه نبوده‌ام : وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ « 2 » ؛ « و آنان كه ستم كنند خواهند دانست كه به چه سرنوشتى خواهند رسيد . . . » « 3 » . ( 3 ) ابو بكر ، نامه را امضا كرد و آن را به عمر سپرد . عمر آن را گرفت و شتابان به مسجد شتافت تا آن را براى مردم بخواند . مردى كه از حالت وى در شگفت شده بود ، به وى گفت : « اى ابا حفص ! چه چيزى در اين نامه وجود دارد ؟ » . ( 4 ) عمر از مضمون آن اظهار بىاطلاعى نمود ولى تأكيد كرد كه خود وى به مفاد آن ملتزم است و گفت : « نمىدانم ، ولى من نخستين كسى هستم كه شنيد و اطاعت كرد . . . » .

--> ( 1 ) طبرى ، تاريخ 3 / 429 . ( 2 ) شعرا / 227 . ( 3 ) الامامة و السياسة 1 / 24 . ابن سعد ، طبقات 3 / 429 . طبرى ، تاريخ 3 / 429 .